گلاله خوشگل من سلام

درد دل منو گلاله

گلاله خوشگل من سلام

درد دل منو گلاله

سخنی چند در عشق

مرا کز عشق به ناید شعاری مبادا تا زیم جز عشق کاری
فلک جز عشق محرابی ندارد جهان بی‌خاک عشق آبی ندارد
غلام عشق شو کاندیشه این است همه صاحب دلان را پیشه این است
جهان عشقست و دیگر زرق سازی همه بازیست الا عشقبازی
اگر بی‌عشق بودی جان عالم که بودی زنده در دوران عالم
کسی کز عشق خالی شد فسردست کرش صد جان بود بی‌عشق مردست
اگر خود عشق هیچ افسون نداند نه از سودای خویشت وارهاند
مشو چون خر بخورد و خواب خرسند اگر خود گربه باشد دل در و بند
به عشق گربه گر خود چیرباشی از آن بهتر که با خود شیرباشی
نروید تخم کس بی‌دانه عشق کس ایمن نیست جز در خانه عشق
ز سوز عشق بهتر در جهان چیست که بی او گل نخندید ابر نگریست
شنیدم عاشقی را بود مستی و از آنجا خاست اول بت‌پرستی
همان گبران که بر آتش نشستند ز عشق آفتاب آتش پرستند
مبین در دل که او سلطان جانست قدم در عشق نه کو جان جانست
هم از قبله سخن گوید هم از لات همش کعبه خزینه هم خرابات
اگر عشق اوفتد در سینه سنگ به معشوقی زند در گوهری چنگ
که مغناطیس اگر عاشق نبودی بدان شوق آهنی را چون ربودی
و گر عشقی نبودی بر گذرگاه نبودی کهربا جوینده کاه
بسی سنگ و بسی گوهر بجایند نه آهن را نه که را می‌ربایند

هران جوهر که هستند از عدد بیش

 

همه دارند میل مرکز خویش

نظامی گنجوی

نظرات 1 + ارسال نظر
گلاله سه‌شنبه 13 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 04:49 ب.ظ


ای خورشید من از ظهر های تابستان نفرت دارم چون در آن زمان در
بلند ترین نقطه آسمان می درخشی انتظار آن را می کشم که شاید پرنده
یاستاره یا خورشید شوم ، ویا شاید هدیه ای به من برسد که تو را بیشتر
از همیشه در کنار خود احساس کنم و ببینم .

شاید در خواب ستاره یا خورشید یا پرنده شوم ،اینک که اینها همه یک
رویا و یک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام ، من خودم را به
آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غلیظ مرا که از سوختنم به سویت
بلند می شود به سوی تو بیاورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی
آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشیند و بعد از این
دنیا وداع بگویم .
آری من برای رسیدن به تو جان خواهم داد



برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد